ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

129

قصص الانبياء ( فارسى )

كنيد ؟ ايشان گفتند كه حكم ما آنست كه هركس كه دزدى كند جزاى وى آن بود كه ببندگيش گيرند و به خداوند مال بسپارند . حاجب گفت ما نيز به همين حكم كار كنيم ، هرچند حكم ما دزدان را كشتن است . آنگاه بجستند و در بار ابن يامين يافتند ، او را بگرفتند و پيش يوسف آوردند ، و برادران را قوّت آن بود كه ندادندى ، ليكن حكم ايشان كرده بودند . پس تدبير كردند كه همه بازگرديم و پيش عزيز رويم و حيلتى سازيم تا مگر ابن يامين را باز دهد ، و اگر يكى را ] a 65 [ از ما بدل او بگيرد بدهيم ، چه اگر ما بى ابن يامين پيش پدر رويم او بداند كه ما قصد يوسف و برادرش كرده‌ايم . پس بارها بدان ديه سپردند كه نزديك او رسيده بودند ، و بازگشتند ، و در پيش يوسف رفتند ، و گفتند يا عزيز ما را نيكوى داشتى ، و احسان كردى بسيار ، اكنون از آن فضل كه حق تعالى ترا داده است چنان اميد داريم كه اين خطا از ما درگذارى ، كه اين شايد بود كه از كودكى است و او را بما باز دهى . يوسف گفت اين حكم شماست كه دزدان را بنده كنيد ، و دزدى كرده است و شما پيغامبر زادگانيد ، و مىگوييد كه ما مردمان نيكيم ، روا بود كه برادر شما دزدى كند ؟ ايشان گفتند اگر او دزدى كرد عجب نيست كه او را برادرى بود هم دزد . يوسف را غم آمد از اين سخن كه پس از چندين جفا و چندين سال برامده و هنوز بر من حسد ميكنند . قوله تعالى : قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ . « 1 » الاية . چنين گفتند كه اگر ايشان اين سخن نگفته بودندى يوسف هم در ساعت ابن يامين را بديشان تسليم كردى . پس بسيار خواهش و تضرّع كردند ، و گفتند او را پدريست پير و سخت غمگين مىباشد ، چه بود اگر يكى را از ما بدل او بازگيرى و او را باز دهى كه ما مر شغل را قوىتريم . بجاى ما همه نيكوى بسيار

--> ( 1 ) - يوسف 77